مراببخش
در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.
در این مطلب بخشهای مهم موضوع به شکل کاملتر بررسی شده است.
من از نگاه قشنگت نشانه می دیدم
اگر چه دیدی و هرگز مرا نفهمیدی
حسود می شدم آری به جای دیدن من!
و ثانیه وَ دقیقه ... نیامد از سرکار؟
نه خواب رفتم ازین انتظار هر روزه
نه جا زدم! نه بریدم، برای این تکرار!
کنارِ پنجره تا وقتِ صبح، بیداری
سحر که بغضِ تو افتاد روی میزِ اتاق
به دار رفت سرم، بینِ چار دیواری
به قاب عکس و به گلدان، به پرده بدبینم
به هر چه بیشتر از من! تو را تماشا کرد
به تخت خواب که هر شب میان آغوشش

تو را کشید به بالین، به من ستم ها کرد!
میان این همه بی رحمی ات دلم خوش بود
برای لحظه ی تعویض باتری، دستت!
مرا بغل کند از روی صفحه ی دیوار
خوشم به کوچکیِ آن دقیقه ی لمست
مرا ببخش که عمرت به پایِ هر نفسم
گذشت و هر چه دلش خواست بر سرت آورد
مرا ببخش که هر تیک و تاک عقربه ام
تو را به لحظه ی آخر مشایعت می کرد
خودم تو را به جلو برده ام بگو چه کنم؟
که این عذاب مداوم کمی سبک بشود
میان چرخش بی وقفه ی زمان چه کنم؟
چگونه صبر کند، یا که اندکی ندود ؟
تمام ترس من این است انتهای شبم
تو برنگردی و در تا همیشه بسته شود
تمام عقربه هایم به خاطرت بدود!
برچسب:
نویسنده: بردیا مرادیان